تبليغاتX
از یاد مبر که زندگی ات جاودانه نیست! - Hass und Liebe
بر طاق «تیتوس» واقع در «فــُروم رُمانوم» حک شده است.

 

عشق و نفرت ...

 

... دو روی یک سکه اند. آن‌که عمیق عشق بورزد، در صورت بی‌پاسخ ماندن عشقش، نه تنها ناامید می‌شود، بلکه در یک عکس‌العمل روانی ِ بسیار سالم، به نظر من، و طبیعی از معشوق سابق متنفر می‌شود. نفرت اوج ِ خشم روان در مقابل سرخوردگی ست. موضوع این خشم در واقع خود ِ فرد است. اعتراض به خود است. به این‌که چرا عاشق کسی بوده که نه فقط به احساسات ِ او پاسخ نمی‌داده، بلکه احتمالن از احساسات ِ او سوءاستفاده هم می‌کرده و او را به فرمان خود در می‌آورده است. به همین دلیل فکر می‌کنم، کسانی که خشم‌شان را بعد از جدائی ابراز می‌کنند، زودتر به وضعیت ِ "نرمال" بازمی‌گردند و راه خودشان را پیدا می‌کنند.

در فرهنگ ایرانی، لااقل در اشعارمان، عاشق ِ ترک‌شده همیشه در حال ناله کردن است. از بی‌وفایی ِ یار می‌گوید، به شکلی مازوخیستی خود‌آزادی می‌کند و از اشک‌هایی که در فراق دوست ریخته می‌شوند و خون‌دل‌ خوردن می‌گوید. یکی دو ترانه هم داریم که در آن‌ها عاشق معشوق را نفرین می‌کند و خشمش را عریان ابراز می‌کند. یکی از این ترانه‌ها را دلکش خوانده است و دیگری را کورس سرهنگ‌زاده.

و اما ساده‌ترین شیوه‌ی بیان را در یک ترانه‌ی افغانی شنیدم که خیلی گویا و زیبا ست. شاعر از نفرتش از معشوق می‌گوید، از زیبایی‌هایش می‌گوید، از بی‌وفایی‌هایش می‌گوید، رقیب را نفرین می‌کند. و می‌گوید و می‌گوید. ترانه‌ی دیگری هم البته هست که نقطه‌ی مقابل اولی ست. سراسر مازوخیستی. هر دو ترانه را یک نفر خوانده و از نمونه‌های "موسیقی شمالی" (شمال ِ افغانستان) هستند. کدام‌یک از این دو ترانه انرژی مثبت به شما می‌دهد؟

 فکر می‌کنم به ترجمه نیازی نباشد. لهجه‌ی ناز ِ افغانی را همه‌مان می‌فهمیم.

ترانه ی اول

ترانه ی دوم

+ نوشته شده در  هشتم شهریور 1385ساعت 9:33  توسط شهلا شرف  |